لغت نامه دهخدا
بادام تلخه. [ ت َ خ َ / خ ِ ] ( اِ مرکب )بادامی که مغزش تلخ باشد. رجوع به بادام تلخ شود.
بادام تلخه. [ ت َ خ َ / خ ِ ] ( اِ مرکب )بادامی که مغزش تلخ باشد. رجوع به بادام تلخ شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب چراغ از روغن بادام چشمم روشنست امشب
💡 صحبت نیکان، بدان را چون تواند کرد نیک؟ تلخی از بادام نتوانست بیرون برد قند
💡 مهمترین باغهای این روستا را درختان کهنسال گردو، بادام، هلو، سیب، زردآلو، گیلاس، گلابی و... تشکیل میدهد.
💡 محصولات آن کلیه محصولات سردسیری از جمله گردو و گیلاس وسیب درختی و زردآلو و بادام و هلو و شفتال و آلبالو و زرشک هستند.
💡 ای لفظ تو گشته همه دل نغز چو پسته وی حزم تو گشته همه تن مغز چو بادام
💡 منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش من انس به سرو و گل و بادام، گرفتم