لغت نامه دهخدا
باد کندن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیز دادن، اعم از باآواز و بی آواز. اخراج ریح. بیرون کردن باد از زیر. رجوع به شعوری ج 1 ورق 156 شود.
باد کندن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیز دادن، اعم از باآواز و بی آواز. اخراج ریح. بیرون کردن باد از زیر. رجوع به شعوری ج 1 ورق 156 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیتو بستان و شبستان و دبستان بکنم اول از کندن بنیاد هنر درگیرم
💡 ۱. بیل ابزاریست با دستهای بلند که برای کندن زمین به کار میرود.
💡 بردیم بسی رنج و نشد حاصل از اینکار جز خوردن خونی و بجز کندن جانی
💡 عاشقانرا شرط باشد بیخ خود کندن نخست گر بنای عشق بر ناموس و ننگی می نهند
💡 تریکوتیلومانیا به عنوان رفتاری جبری که در آن فرد گرایش شدیدی به کندن موهای بدنش دارد طبقهبندی میشود.
💡 آهن سرداست کینت نیست جان کندن دریغ زانکه بتک بیهده بر روی سندان میزند