لغت نامه دهخدا
بادپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده باد. مجازاً، هوی پرست. هوسباز:
پیش آن بادپرستان بشکوه
کوه ثهلان شوم انشأاﷲ. خاقانی.
بادپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده باد. مجازاً، هوی پرست. هوسباز:
پیش آن بادپرستان بشکوه
کوه ثهلان شوم انشأاﷲ. خاقانی.
پرستنده باد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يا على ! هر كس روز قيامت در پيشگاه خداوند حاضر شود و ولايت تو را انكار كند، در صفمشركان و بت پرستان قرار مى گيرد.
💡 1- بت پرستان، منطق ندارند و بت پرستى كارى بى منطق است. (يعبدون... لايضرهمولاينفعهم )
💡 خوبان هزار سنگ جفا بر دلم زنند وین شیشه شکسته همان از وفا پرست
💡 بت پرستان دستاويز تازه اى براى آزار نوح و مؤ منان بدست آوردند و كشتى را وسيلهاستهزا و مسخره كردن نوح قرار دادند.
💡 چو کام از آن لب میگون دلم مست یافت چنان خوشست بمستی که می پرست شده
💡 می اکنون در قدح ریزم که خواجو می پرست آمد گل این ساعت بدست آرم که خار از دست بیرون شد