لغت نامه دهخدا
امین عمری. [ اَ ن ِ ع ُم َ ] ( اِخ ) امین بن خیراﷲ. ( 1150 - 1203 هَ.ق. ). از نوابغ عراق و شاعر و دارای تألیفات بسیار است. ( از اعلام زرکلی چ 1 ص 129 ). و رجوع به همین کتاب شود.
امین عمری. [ اَ ن ِ ع ُم َ ] ( اِخ ) امین بن خیراﷲ. ( 1150 - 1203 هَ.ق. ). از نوابغ عراق و شاعر و دارای تألیفات بسیار است. ( از اعلام زرکلی چ 1 ص 129 ). و رجوع به همین کتاب شود.
امین ابن خیر الله از نوابغ عراق و شاعر و دارای تالیفات بسیار است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امین ملک خدا دادشان امان و سرود که هرکه ماند در سور ازو نماند سر
💡 یمین دولت آمد در دو گردش امین ملت آمد در دو دوران
💡 یک بود خائن و کژ و بدخو یک امین و گزیده و نیکو
💡 معین شه امین شه یسار شه یمین شه که فکر دوربین شه گزیدش از کبارها
💡 چنان راند و بشد از سدره تا نور که جبریل امین افتاد از دور
💡 امین وحی خدا روز و شب، چو دربانان برآستانهٔ درگاه تو کند مسکن