امیراحمد سامانی

ابوالحسن نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی، مشهور به امیر سامانی، در سال ۲۹۳ هجری قمری متولد شد و در هشت سالگی جانشین پدرش بر تخت سلطنت گردید. پس از درگذشت امیراسماعیل، فرزند او «ابونصراحمد» در زمان خلافت خلیفه مستکفی به فرمانروایی ماورالنهر، خراسان و بخش‌هایی از مرکز ایران رسید. احمد، برخلاف پدر، از روحیه‌ای ضعیف و کم‌بهره از تدبیر و کیاست برخوردار بود. بی‌کفایتی او چنان بود که ابوالعباس در جنگ با علویان طبرستان این موضوع را به اطلاع امیراسماعیل رساند و پدر او را از فرماندهی برکنار کرد و به بخارا فراخواند. با این حال، امیراسماعیل علی‌رغم این ضعف‌ها، احمد را به عنوان ولیعهد خویش برگزید و جایگاه او را تثبیت نمود.

پس از به قدرت رسیدن احمد بن اسماعیل در سال ۲۹۵ هجری قمری، وی عملاً حکومت خراسان را در اختیار داشت و خلیفه مستکفی فرمان امارت ماورالنهر و خراسان را به نام او صادر کرد. خلیفه در تاریخ ۱۴ ربیع‌الاول همان سال، پرچمی را به دست خود بست و همراه خلعتی به طاهر بن علی سپرد تا آن را به امیر احمد سامانی برساند. احمد، با دریافت این پرچم و خلعت، از خلیفه پذیرایی شایسته نمود و هدایا و مال فراوانی به وی بخشید. در همین دوران، بازماندگان صفاریان که هنوز در ایران دارای نفوذ بودند، سیستان را تحت سلطه خود داشتند. «معدل بن لیث» برادرزاده یعقوب لیث، با تأیید خلیفه، امارت سیستان را در دست داشت، اما به مخالفت و سرکشی روی آورد.

در آغاز سال ۲۹۸ هجری قمری، هنگامی که امیر احمد سامانی در هرات به سر می‌برد، خلیفه منشور فرمانروایی سیستان را نیز برای او ارسال کرد و از او خواست تا شورش امیر صفاری را سرکوب نماید. به احتمال قوی، خلیفه با این اقدام، پیش‌دستی کرده و در واقع حکومت سیستان را به احمد واگذار نمود تا همزمان با سرکوب شورشیان، مالیات و نفوذ خود را در آن منطقه تثبیت کند. امیر احمد نیز «حسین بن علی مرورودی» را به همراه خواهرزاده‌اش به سوی سیستان فرستاد تا این ولایت را به تصرف درآورد. در مقابل، امیر صفاری نیز دست روی دست نگذاشت و برادر خود، «ابوعلی محمد بن لیث»، را برای گردآوری سپاه و آماده شدن برای مقابله به مناطق «بست» و «رخج» اعزام نمود.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ابوالحسن نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی (۲۹۳ تا ۳۳۱ (قمری)) امیر سامانی بود. امیر در هشت سالگی جانشین پادشاه شده است و بر تخت سلطنت جلوس می کند.
پس از درگذشت "امیراسماعیل" پسرش "ابونصراحمد" در زمان خلافت "خلیفه مستکفی" به جای او به فرمانروایی ماورالنهر و خراسان و بخش هایی از مرکز ایران رسید. احمد بر خلاف پدر ضعیف النفس و بی بهره از کیاست بود. بی کفایتی او را ابوالعباس در جنگ با علویان طبرستان به پدرش گزارش داده بود و پدر او را از فرماندهی برداشته و به بخارا فراخوانده بود. اما امیراسماعیل به رغم این ناشایستگی او را به ولیعهدی برگزید.
درگیری با صفاریان
ابونصر احمد بن اسماعیل که در سال ۲۹۵ (ه. ق) به جای پدر در بخارا به امارت نشست، ظاهرا هنگام مرگ پدرش حکومت خراسان را داشت. "خلیفه مکتفی" امارت ماورالنهر و خراسان را به نام او فرستاد. خلیفه که در برابر روند روبه رشد قدرت سامانیان چاره ای جز تن دادن به فرستادن فرمان امارت نداشت، روز ۱۴ ربیع الاول سال ۲۹۵ به دست خود پرچمی بست و آن را همراه خلعت به "طاهر بن علی" سپرد تا برای امیر احمد سامانی ببرد. مکتفی عهد خراسان را به احمد فرستاد «و لوای به دست خویش بست و چون به بخارا رسید احمد بن اسماعیل او را نیکو فرود آورد و با او نیکویی کرد و مال بسیار بخشید او را.» بازماندگان صفاریان که هنوز در ایران قدرتی داشتند سیستان را تحت نفوذ خود قرار داده بودند. در زمان احمد یکی از اعقاب "یعقوب لیث" به نام "معدل بن لیث" برادرزاده یعقوب با تاکید خلیفه امارت سیستان را داشت، اما سرکشی را آغاز کرد. در آغاز سال ۲۹۸ (ه. ق) هنگامی که امیراحمد سامانی در هرات به سرمی برد خلیفه منشور فرمانروایی سیستان را نیز برای او فرستاد و از او خواست تا عصیان امیرصفاری را بخواباند. شاید هم خلیفه با آگاهی پیش دستی کرد و سیستان را به او داد. در واقع خلیفه در عوض سرکوب یک فرمانروای شورشی حکومت آن ولایت را به وی واگذار می کرد. سرکشی و نافرمانی هم؛ یعنی نپرداختن به موقع مالیات. امیراحمد در سال ۲۹۸ "حسین بن علی مرورودی" (صعلوک) را به همراه خواهرزاده اش برای به دست آوردن سیستان به آن سو فرستاد. امیرصفاری هم بیکار ننشست و برادر خود "ابوعلی محمد بن لیث" را برای گردآوری سپاه به "بست" و "رخج" فرستاد. ابوعلی از یک سو با دشمنان سامانی مثل "فتح بن مقبل" هم پیمان شد، اما از یک سو این تدبیر را با چپاول مردم "بست" برای تامین سپاه بی اثر کرد. مردم با ستمی که به آن ها روا شده بود به سمت سامانیان گرویدند. اوضاع به نفع امیراحمد تمام شد، چرا که مردم با رسیدن به بست خشنود شده و با همکاری امیراحمد، محمد بن علی را دستگیر کردند. امیر احمد ابتدا او را به هرات برد سپس به همراه "سبکری" عامل خلیفه که مورد غضب وی واقع شده بود و به سامانیان پناه آورده بود به تقاضای خلیفه به بغداد روانه کرد. نیز در این سال (۲۸۹) نامه احمد بن اسماعیل «سامانی » فرمانروای خراسان رسید که "سگستان" را گشوده، "محمد بن علی بن لیث صفاری" را اسیر کرده است. سپس نامه اش که اسیر شدن سبکری را گزارش می داد رسید. پس به وی نوشته شد که سبکری و محمد بن علی بن لیث را به پایتخت فرستد. در شوال همین سال سبکری و محمد بن علی بن لیث را سوار بر دو فیل کرده و به صورت نمایشی به بغداد بردند. پس به وزیر "ابن فرات" و سپس به "مرزبانی" نماینده فرمانروای خراسان خلعت داده شد و همراه فرستادگان که سبکری و محمد بن علی بن لیث را آورده بودند پیشکش ها و خلعت و عطر و جواهر برای فرمانروای خراسان فرستاده شد. به دستور امیراحمد دارایی های چپاول شده مردم را به آن ها بازگرداندند و فرمانداری عادل و منصف به نام "حاتم بن عبدالله الشاشی" را بر حکومت بست گمارد و فرمان داد تا مقرری سپاهیان را بدهند تا بدین وسیله اوضاع مردم بست رونق بگیرد و این گونه پرونده فرمانروایی سیستان بدست صفاریان بسته شد. البته بازماندگان آن ها تا چندین سال برای به دست آوردن سرزمین های موروثی تلاش کردند. امیراحمد، "ابوصالح منصور بن اسحاق" را به سیستان فرستاد «باز "احمد بن اسماعیل" عمل سیستان "بو صالح منصور بن اسحاق" را داد پسر عم خویش را، و اندر آمد بو صالح روز پنجشنبه دوازده روز گذشته از ربیع الاول ۲۷۷ق اما حدیث ابو صالح منصور بن اسحق، او چون به سیستان آمد مردمان را بسیار نیکوئی گفت.» این ابو اسحاق همانی است که "زکریای رازی" دانشمند بزرگ ری کتاب معروف و ارزشمند خود "طب منصوری" و یا "الکناشه" را با نام او تالیف کرد.
طغیان مولی صندلی
"محمد بن هرمز" یکی از افراد سپاه امیراحمد معروف به "مولی صندلی" که خارجی مذهب هم بود با "ابوالحسن علی بن محمدالعارض" (متصدی امور مالی سپاه سامانی) برای دریافت حقوق خود مجادله کرد. ابوالحسن عارض به او گفت: «ترا آن صواب تر که به رباطی بنشینی که پیر شده ای و از تو کاری نیاید.» این گفته، مولی صندلی را بسیار خشمگین کرد و راهی سیستان شد و اندر ایستاد و همه مردم و شورشیان و ناراضیان سیستان را با خود همراه کرد و بعد از آن با "عمرو بن یعقوب" بیعت کرد و سپس بر منصور بن اسحاق والی سیستان خروج کرد. منصور بن اسحاق، مولی صندلی و یکی از همراهانش به نام "محمد بن عباس" دستگیر شد. آن ها به نام عمرو بن یعقوب خطبه خواندند. امیر احمدسامانی پس از پی بردن از این رویداد "حسین بن علی مرورودی" را برای مقابله شورشیان به سیستان فرستاد. نبرد دو طرف نه ماه طول کشید تا این که مولی صندلی تسلیم شد و امان خواست و گفت: «گویید ابوالحسن عارض را که فرمان تو کردم و رباطی گرفتن دیگر چه فرمایی.»
علویان طبرستان
...

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز