لغت نامه دهخدا
امعاء علیا. [ اَ ءِ ع ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) امعاء دقاق. رجوع به امعاء شود.
امعاء علیا. [ اَ ءِ ع ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) امعاء دقاق. رجوع به امعاء شود.
💡 (پرفسور آرندل در مقاله اى كه تحت عنوان الكليسم و كودكان در مجله پزشكى نانتمنتشر كرد، نوشت: مرگ كودكان الكليك بيش از مجموع مرگ و مير كودكان سيفليسى ومسلول است. به طور كلى كودكان الكليك در برابر بيمارهاى عفونى مقاومت ندارند.كودكان شيرخوار به ورم معده و امعاء مبتلا هستند. كودكان بزرگ تر در معرض حملات تبهاى گوناگون مى باشند.
💡 يك شب شاپور، خادم رشيد مرا احضار كرد، نزد او رفتم، او مرا به خانه موسى بن عيسىكه از خويشان خليفه بود برد، ديدم موسى بى هوش در رختخواب خود افتاده و طشتىپيش روى او گذاشته اند كه تمام امعاء و احشاى او در آن ريخته بود.
💡 در آنجا هم نوشابه هائى دارند كه تجسمى است از باطن شراب دنيا و نوشابه هائى كهاز خـون دل مـردم محروم فراهم شده است، نوشابه اى كه به اين ظالمان در آن جهان هديهمى شود نه تنها امعاء و احشاء را مى سوزاند بلكه همچون
💡 سیرابی شیردان نوعی خوراکی است که از امعاء و احشای شکم حیوانات مختلفی که در مزرعه نگهداری میشوند تهیه میگردد و این غدا با اسامی سیراب شیردان، سیرابی، سوپ سیرابی یا خورشت سیرابی نامیده میشود.