الم هندی

لغت نامه دهخدا

الم هندی. [ اَ ل َ م ِ هَِ ] ( اِخ ) پرشادرای ولد مهتاب رای قوم کایتهه. پدرش مدتی منشی دفتر خانه گورنری کلکته بود. این ابیات ازوست:
شب که از شوخی مژگان تو افسانه زدند
نشتری در رگ خواب من دیوانه زدند.
تنها ندارد ابروش، شمشیر عریان در بغل
صد خنجر خونریز دل بگرفته مژگان در بغل.( از تذکره روز روشن ص 69 ).

جمله سازی با الم هندی

💡 نشگفت که ببریدی و دل برکندی تو هندویی و برنده باشد هندی

💡 گل ما را به هندی نام زشت است و گر نه هر گلی باغ بهشت است

💡 چو از شهر بیرون نهادند پای خروش آمد از کوس و هندی درای

💡 لک یا لَگ، یکایی در سامانه عددی هندی است و یک لک برابر است با صد هزار.

💡 به زیرت صرصر تازی به دستت آتش هندی شده زان آهن و صرصر مخالف بی سر و سامان

💡 راوانا دشمن اصلی راما، قهرمان اصلی حماسه هندی رامایانا است.

آبجی یعنی چه؟
آبجی یعنی چه؟
سعادت یعنی چه؟
سعادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز