لغت نامه دهخدا
الفتی هندی. [ اُ ف َ ی ِ هَِ ] ( اِخ ) رجوع به الفتی عظیم آبادی و الذریعه ج 9 قسمت اول ص 91 شود.
الفتی هندی. [ اُ ف َ ی ِ هَِ ] ( اِخ ) رجوع به الفتی عظیم آبادی و الذریعه ج 9 قسمت اول ص 91 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیتو عمری همچو نی با ناله دارم الفتی برق آهم هر نفس همچون شهاب آید برون
💡 با رقیبان گر نداریم الفتی اهلی چه عیب آهوی صحرای عشقیم از سگان رم میخوریم
💡 نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را تپیدن مشق پروازست دلهای پریشان را
💡 چنان بازاری دل الفتی دارم درین کلفت که عیش از صحبت من مینویسد خط بیزاری
💡 الفتی کاین جسم لاغر با قناعت کرده است استخوانم عاقبت رزق هما خواهد شدن
💡 چه الفتیست میان من و سر زلفش که عمر من همه در پیچ و تاب میگذرد