افگار شدن

لغت نامه دهخدا

افگار شدن. [ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مانده و خسته شدن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ): نیک کوفته شد و پای راست افگار شد. ( تاریخ بیهقی ص 516 ).
رنجه و افگار شوی زو که همی چون خار
خوار و افگارت کند چون کنی افگارش.ناصرخسرو.و رجوع به شواهد افگار شدن در ذیل افگار شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آزرده شدن مجروح گردیدن.

جمله سازی با افگار شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست دل مرا چون بسته در جیب و بغل زنگار بست

💡 بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیب ساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا

💡 از بیخودی افتاد به جنت دل افگار در خواب بود راحت بیمار و دگر هیچ

💡 بارها از سینه اش افتد ز بس کز خار خار میزند ناخن چو من بر سینه افگار گل

💡 این چه راه است که هرچند که مشکلتر شد بیشتر درد طلب بر دل افگار افزود