لغت نامه دهخدا
( آدم شناس ) آدم شناس. [ دَ ش ِ ] ( نف مرکب ) در تداول عامه، آدمی شناس. آنکه اخلاق و سریرت مردم از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان شناسد.
( آدم شناس ) آدم شناس. [ دَ ش ِ ] ( نف مرکب ) در تداول عامه، آدمی شناس. آنکه اخلاق و سریرت مردم از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان شناسد.
( آدم شناس ) ( ~. ش ِ ) ~ص فا. ) آن که اخلاق مردم را از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان درک کند.
( آدم شناس ) ( اسم ) آدمی شناس آنکه اخلاق مردم را از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان درک کند.
آنکه اخلاق و تربیت مردم از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان شناسد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مصر شناسان تخمین میزنند که فراعنه سلسله هشتم تقریباً ۲۰ تا ۴۵ سال بر مصر حکومت کردند و تاریخهای مختلفی پیشنهاد شدهاست: ۲۱۹۰–۲۱۶۵ پیش از میلاد؛۲۱۸۱–۲۱۶۰ پیش از میلاد؛۲۱۹۱–۲۱۴۵ پیش از میلاد؛
💡 گفتی که «در دامان من خود را شناس و دست زن » عمری که از شرمندگی سر در گریبان بوده ام
💡 یک مکان تاریخی است که در روستای قره تپه قرار گرفته، این روستا در جنوب شرقی شهریار قرار دارد. قدمت این منطقه طبق گفته باستان شناسان به هزاره چهارم و پنجم قبل از میلاد مسیح بازمیگردد.
💡 سخن شناس برآشفته نکته ای نگرفت که جز مدیح علی نیست در جهان سخنش
💡 یقین شناس که نان باز می نخواهد داشت کریم بار خدائی که داد جان بعیال
💡 مدتى گذشت. ديگر باره ستاره شناسان و منجمان دربار اطلاع دادند كه با تمامسختگيريها و مراقبتها، نطفه آن پسر منعقد شده و او به رحم مادرانتقال يافته است.