اخور خشک
مترادفها
علفه خشک
لغت نامه دهخدا
( آخور خشک ) آخور خشک. [ خ ُ رِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آخُرِ خشک. آخری که علوفه در آن نباشد. || آخر بی آب. || مجازاً، جایی که نعمت و رفاه در آن نیست.
فرهنگ معین
( آخورخشک ) ( ~. خُ ) (ص مر. ) کم روزی، بی بضاعت.
فرهنگ فارسی
( آخور خشک ) آخوری که در آن علوفه نباشد
جمله سازی با اخور خشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنی که گر بخواهی از اقبال و سروری تری ز آب و خشکی از آتش برون بری
💡 خشک مغزان را ذوقی ندهد باده شوق این شرابیست که میناش بود مغز تران
💡 و خدا در نهایت به ملائکه گفت: بهدرستیکه من بشری را خلقکنندهام از گل خشکشده و از گل سیاه متغیر متعفن.
💡 با کمالِ قُرب، از پاسِ ادب خون میخورم پنجهٔ خشکی است چون مرجان از این دریا مرا
💡 بیند لب آن را لبش از غصه شود خشک بیند رخ این را رخش از گریه شود تر
💡 رپلیکاگیری اولیه صورت میگیرد و پس از خشک شدن از روی سطح نمونه به آرامی جدا می