لغت نامه دهخدا
( آجرتراشی ) آجرتراشی. [ ج ُ ت َ ] ( حامص مرکب ) پیشه و عمل آجرتراش.
( آجرتراشی ) آجرتراشی. [ ج ُ ت َ ] ( حامص مرکب ) پیشه و عمل آجرتراش.
( آجر تراشی ) پیشه و عمل آجر تراش
💡 عملیات داخل تراشی به دلیل دید کم از وضعیت داخل قطعه و همچنین از لحاظ اندازهگیری آن بسیار مشکلتر از عملیات رو تراشی است.
💡 نی تراشی است که اندر نی صورت بدمد هیچ دیدی تو نیی بینفسی نالیده
💡 گیرم که به انجام رسد خاره تراشی کار است به جان سختی ما، تیشهٔ ما را
💡 هر خیالی که تراشی ز یکی تا به هزار هم عدد باشد، و میدانک برون ز اعدادیم
💡 هنرمندان شمال اروپا مسیر پورته رئالستیک برای موارد پیکر تراشی را راهبردی کردند.
💡 قطعه افقی زیر واحد پنجره در ساخت و ساز یا سنگ تراشی و یا در قاب چوب است. سقف پنجره روی پنجره در آستانه پنجره بازشدن دیوار نشسته است؛