خوردنی پز
لغت نامه دهخدا
خوردنی پز. [ خوَرْ / خُرْ دَ پ َ ] ( نف مرکب ) خوراک پز. طباخ. آشپز. که غذا پزد: بهر شهر که درآمدی برسته طباخان و خوردنی پزان طواف کرد. ( سندبادنامه ص 206 ).
فرهنگ فارسی
خوراک پز طباخ
جمله سازی با خوردنی پز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غیر جام می که خونش در شریعت خوردنی است خالی از وی برنگردیده است هیچ امیدوار
💡 در فصل زمستان و بهار در آنجا خوردنیهایی مانند تُرُشُه و کُمپُر و مِیَل به گونهای بسیار لذیذ درست میشود.
💡 وسایل آشپزخانه ابزارهایی هستند که با یاری آنها مواد خوردنی را میتوان به گونهای غذا تبدیل کرده و آماده خوردن کرد. همچنین میتوان از ظروف آشپزخانه برای نگهداری یا نگهداری مواد غذایی قبل یا بعد از آمادهسازی استفاده کرد.
💡 چه گرما و سرما از اندازه بیش چه بد خوردنیها نه بر جای خویش
💡 خون خوردنی که بر دل ما خوشگوار شد زهریست کز هوای لبت نوش میکنیم
💡 فالوده یا پالوده از خوردنیهای سنتی و سرد ایرانی و از گونه دسر است.