ابو نوفل

لغت نامه دهخدا

ابونوفل.[ اَ ن َ ف َ ] ( ع اِ مرکب ) ثعلب. ( المرصع ). روباه.
ابونوفل. [ اَ ن َ ف َ ] ( اِخ ) الحاجی. محدث است.
ابونوفل. [ اَ ن َ ف َ ] ( اِخ ) علی بن سلیمان کلبی. محدث است و از ولیدبن مسلم بن نوفل بن ابی عقرب روایت کند.
ابونوفل. [ اَ ن َ ف َ ] ( اِخ ) معاویةبن عمربن ابی عقرب. رجوع به معاویة... شود.
ابونوفل. [ اَ ن َ ف َ ] ( اِخ ) معاویةبن مسلم بن ابی عقرب. محدث است.

فرهنگ فارسی

محدث است

جمله سازی با ابو نوفل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوفل چو به ملک خویش پیوست با هم‌نفسان خویش بنشست

💡 نوفل با عبدالشمس ائتلاف كرد و عليه عبدالمطلب متحد شدند. عبدالمطلب نيز با قبيلهخزاعه عليه آنان متحد شد.

💡 نوفل که سپاهی آنچنان دید جز صلح دری زدن زیان دید

💡 از بس که به عذر شد سخن کوش زد سینه نوفل از غضب جوش

💡 نوفل ز چنین عتاب دلکش شد نرم چنانکه موم از آتش

💡 جویندش و نوفل، از تکبر، در رشتهٔ کس، نه بندد آن در