ابو خمیر

لغت نامه دهخدا

ابوخمیر. [ اَ خ ُ م َ ] ( اِخ ) ابن مالک. محدث است.
ابوخمیر. [ اَ خ ُ م َ ] ( اِخ ) نفیر، والد جبیربن نفیر. صحابی است.

فرهنگ فارسی

ابن مالک محدث است

جمله سازی با ابو خمیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در خمیر طینت آدم به قوت مایه بود عنصر تو ورنه تا اکنون بماندستی فطیر

💡 شراب نعمت تو نوش و من گرفته خمار تنور بخشش تو گرم و من سرشته خمیر

💡 تولید گاز دی‌اکسید کربن باعث ایجاد حجم مناسب، نرمی و سبکی در خمیر و محصول نهایی آن خواهد شد.

💡 بخش رویدر، یکی از بخش‌های شهرستان خمیر در استان هرمزگان ایران است. مرکز این بخش، شهر رویدر است.

💡 خمیر مایه چندین بهار آینده است زمین ز ابر شد از بس که مایه دار امسال

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز