لغت نامه دهخدا
ابن مصال. [ اِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) از مردم لُک. پدر او بازیاری و بیطاری می ورزید و ابن مصال نجم الدین ابوالفتح سلیم بن محمدبن مصال است و او پنجاه روز وزارت ظافر داشت و بدست ابن سلاّ ر کردی کشته شد.
ابن مصال. [ اِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) از مردم لُک. پدر او بازیاری و بیطاری می ورزید و ابن مصال نجم الدین ابوالفتح سلیم بن محمدبن مصال است و او پنجاه روز وزارت ظافر داشت و بدست ابن سلاّ ر کردی کشته شد.
از مردم لک پدر او باز یاری و بیطاری می ورزید
💡 خویشتن را در مصال «قل کفی» بر صف اهل رضا خواهم زدن
💡 این جشنها با برگزاری تجمع و راهپیمایی برای نشان دادن قدرت جنبش ملی و آگاهی مردم الجزایر نسبت به خواستههایشان و نیز به عنوان یک وسیله فشار بر فرانسویها همزمان بود. تظاهرات در اول اردیبهشت سال ۱۹۴۵ تمامی الجزایر را در بر گرفت. آنها خواستار آزادی مصالی الحاج و استقلال الجزایر شدند و ضمن محکوم کردن سرکوب، پرچم ملی را برافراشتند. این تظاهرات صلح آمیز بود ولی فرانسه ادعا کرد که یک «طرح انقلابی» را در بجایا کشف کردهاست، به ویژه هنگامی که دو افسر پلیس الجزایر کشته شدند؛ لذا دستگیری و ضرب و شتم بسیاری از الجزایریها آغاز شد.