لغت نامه دهخدا
ابن صاعد. [ اِ ن ُ ع ِ ] ( اِخ ) یحیی بن محمدبن صاعد، مولی المنصور، مکنی به ابومحمد. وفات 318 هَ.ق. از اوست: کتاب السنن. کتاب المسند. کتاب القرأات. ( ابن الندیم ).
ابن صاعد. [ اِ ن ُ ع ِ ] ( اِخ ) یحیی بن محمدبن صاعد، مولی المنصور، مکنی به ابومحمد. وفات 318 هَ.ق. از اوست: کتاب السنن. کتاب المسند. کتاب القرأات. ( ابن الندیم ).
دارای کتب السنن کتاب المسند
💡 جمشید تخت دولت، خورشید شرع صاعد صدری که هست جودش، چون فیض عقل شامل
💡 مسعود صاعد آنکه فلک زیر دست اوست تیر فلک کمینه یک انداز شست اوست
💡 96-سوره آل عمران، آيه 9 و 25. 97-مفاتيح الجنان، دعاى افتتاح. چنينمنزلتى كه مصداق كامل قرآن صاعد است هرگز براى اوساطاهل نجوا نيست، چه رسد به مبتديان اهل ندا.
💡 رکن دین صاعد مسعود که سوی در او میرود چون قلم این بر شده ایوان بر سر
💡 آستان رکن دین صاعد، امام شرق و غرب سرور خورشید همکّت، خواجۀ گردون جناب
💡 يابن ادم: ما من يوم جديد الاياءتى اليك من عندى رزقك، و ما من ليلة جديدة الا و تاءتىالملائكة من عندك بعمل قبيح، خيرى اليك نازل و شرك الى صاعد.