لغت نامه دهخدا
ابن جفنه. [اِ ن ُ ج َ ن َ ] ( ع اِ مرکب ) انگور. عنب. ( المزهر ).
ابن جفنه. [اِ ن ُ ج َ ن َ ] ( ع اِ مرکب ) انگور. عنب. ( المزهر ).
انگور عنب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فقال: ادخل باسم الله، فدخلت غاذا انا بطبق موضوع عليه رطب من تمر و جفنه من تريد.فحملتها الى رسول الله (ص ) فقال: يا على ! رايتالرسول الذى حمل هذا الطعام ؟