گیر افتادن

لغت نامه دهخدا

گیرافتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، اسیر شدن. به دام آمدن. گرفتار شدن. مقید شدن. || در جایی گیر کردن. ( یادداشت به خط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بدست آوردن: خوب چیزی گیرش افتاده. ۲ - بدام افتادن اسیر شدن. ۳ - در جایی گیر کردن.

جمله سازی با گیر افتادن

💡 ریخته‌گری تحت فشار در خلأ یک فرایند ریخته‌گری برای الاستومرها با استفاده از خلاء برای کشیدن مواد مایع به داخل قالب است. این فرایند زمانی استفاده می‌شود که گیر افتادن هوا مشکل‌ساز باشد، جزئیات یا برش‌های پیچیده‌ای وجود داشته باشد، یا اگر الیاف یا سیم تقویت‌شده باشد.

💡 به گفته خود باندی، تجاوز و آزار جنسی میل او به در اختیار داشتن قربانیانش را در حد کمال ارضا می‌کرد در آغاز او قربانیانش را می‌کشت، چون "این تدبیر عاقلانه‌ای بود… برای اینکه امکان گیر افتادن رو از بین ببری " اما بعدها کشتن به بخشی از "ماجراً تبدیل شد. او توضیح داد "حد نهایی در اختیار داشتن قربانی اینه که زندگیش رو بگیری … و بعدش بقایای فیزیکی رو تصاحب کنی"

💡 آخال‌های گاز طیف گسترده‌ای از عیوب است که شامل تخلخل، سوراخ‌های دمشی و لوله‌ها (یا کرم‌چاله‌ها) می‌شود. علت اصلی آخال گاز، گیر افتادن گاز در داخل جوش جامد است. تشکیل گاز می‌تواند به‌واسطهٔ هر یک از دلایل زیر باشد: محتوای بالای گوگرد در قطعهٔ کار یا الکترود، رطوبت بیش از حد الکترود یا قطعهٔ کار، قوس بسیار کوتاه، یا جریان یا قطبیت اشتباه جوشکاری.

💡 در این فصل ماجراهای بسیاری خواهیم داشت. از جمله ادامهٔ داستان مکس و لوگان و قضیهٔ عشق الک و ریچل و البته گیر افتادن الک توسط پلیس که

آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز