گاوو

لغت نامه دهخدا

گاوو. ( اِ ) گاو کوهی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( مخزن الادویه ). گوزن. گاووی ماه. گوزن ماده.

جمله سازی با گاوو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در هنگام پخت با این روش، سیخ به‌صورت افقی قرار داده می‌شود. گوشت مرغ، گوشت گاوو گوشت خوک معمولاً به شکل افقی کباب می‌شوند.

💡 به بحرين آمد همين كه به بندر رسيد، ديد كه آن غاصب جهت ديدار او آمد و همراه خود گاوو بهاى شير مصرف شده را برگرداند و علت كار خود را چنين بيان نمود در خواباميرالمؤ منين (ع ) را ديدم كه به من فرمود: چرا به فلان شخص ستم كردى ؟ برو نزد اوو حلاليت بخواه.

💡 جبرئيل بفرمان خداوند، گوسفندى فربه را براى ابراهيم آورد تا بجاىاسماعيل قربان كند و اينك قرنها است كه همه ساله در روز عيد قربان، زائران خانه خدا،در همان بيابان سوزان منا، بياد آن فداكارى بزرگ، در پيشگاه خداوند گوسفند و گاوو شتر قربانى ميكنند.