کهار

لغت نامه دهخدا

کهار. [ ک َ ] ( اِخ ) قومی از هنود که پالکی یا تخت و امثال آن را بردارد، و فارسیان به تشدید استعمال نمایند. ( آنندراج ):
تا کرده رو بر پالکی کرده ست جا در پالکی
بنشسته چون در پالکی نه چرخ کهار آمده.ملاطغرا ( از آنندراج ).
کهار. [ ک َ ] ( اِخ ) نام یکی از همدستان افراسیاب. ( از فهرست ولف ):
کهار کهانی سوار دلیر
دگر چنگش آن نامبردار شیر.فردوسی.

فرهنگ اسم ها

اسم: کهار (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: kahār) (فارسی: کَهار) (انگلیسی: kahar)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی، ( اَعلام ) ( = گهار )، گهارگهانی سرداری تورانی است که در نبردهای تورانیان با ایرانیان شرکت داشت، گهار

جمله سازی با کهار

💡 کهار برمی‌گردد و در حالی که با منقار خود از پای هیزل به بیرون می‌زند، گزارش‌هایی از کارهای زیادی در وارن بزرگ افرافا می‌دهد.

💡 آن‌ها به زودی با یک مرغ دریایی مجروح سر سیاه به نام کهار دوست می‌شوند که در جستجوی این‌ها پرواز می‌کند.

💡 با کمک کهار، فراریان یک قایق برای شناور شدن در رودخانه پیدا می‌کنند.

💡 در آن شب کهار با شکرگزاری رزمندگان عازم وطن می‌شود.

ناشی یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
تحصیلدار یعنی چه؟
تحصیلدار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز