کند گوشی

لغت نامه دهخدا

کندگوشی. [ ک ُ ] ( حامص مرکب ) کیفیت و حالت کندگوش. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

کیفیت و حالت کند گوش

جمله سازی با کند گوشی

💡 سیه شد پرده گوشم چو برگ لاله، می خواهم دم گرمی که از نور سخن بینا کند گوشی

💡 در بیت الحزن یعقوب بندد گر بشیر آید پریشان گرددش خاطر که بر هرجا کند گوشی

💡 چون طفلان کس به هر افسانه تا کی واکند گوشی؟ کند پرپنبه غفلت اگر پیدا کند گوشی

💡 ضمیر پرگهر دارم قرین ابر نیسانی سخن را مستمع خواهم که چون دریا کند گوشی

💡 به آسانی درین دریا سخن چون مستمع یابد؟ که گوهر را شود دل آب تا پیدا کند گوشی

💡 ز بی پروایی همصحبتان چون غنچه خاموشم دهانی پر سخن دارم اگر پروا کند گوشی