لغت نامه دهخدا
کشمری. [ ک َ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به کشمر:
ای سرو کشمری سوی باغ سداهرا
هرگز دمی نیایی و یکروز نگذری.حقوری ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ص 17 ).
کشمری. [ ک َ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به کشمر:
ای سرو کشمری سوی باغ سداهرا
هرگز دمی نیایی و یکروز نگذری.حقوری ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ص 17 ).
💡 گفتم مگر به چهره افروخته مهی گفتم مگر به بالا خود سرو کشمری
💡 دایم به یاد قامت آن سرو کشمری ما را چو بید لرزد قلب صنوبری
💡 نرگس که دیده سر زند از چنبر هلال یا آفتاب خاوری از سرو کشمری
💡 نه سرو کشمری را بدجامه بر تنا نه ماه نخشبی را بدتاج بر سرا
💡 نقش کشمیری نماید زشت پیش روی تو پیش بالای تو باشد پست سرو کشمری
💡 بالای دلبری نه که غوغای خاص و عام آزرم کشمری نه که آشوب کشوری