لغت نامه دهخدا
کرناچی. [ ک َ ] ( ص مرکب ) که کرنا زند. نوازنده کرنا.
کرناچی. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، کنار رودخانه قره سو واقع است. دشت و سردسیر است و 120 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
کرناچی. [ ک َ ] ( ص مرکب ) که کرنا زند. نوازنده کرنا.
کرناچی. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، کنار رودخانه قره سو واقع است. دشت و سردسیر است و 120 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳۰ روستای روانسر در محاصره سیل بودند که هفت روستا از این تعداد تا ۷۰ تا ۸۰ درصد تخلیه شده بود. همچنین دستور تخلیه به خانههایی که در معرض سیل در صحنه هستند صادر شده بود. طغیان رود گاماسیاب سه روستای بیستون را تخلیه کرد. در شهرک کرناچی نیز به علت نزدیک بودن به رود قره سو و طغیان آن منازل تخلیه شد.