چوج
لغت نامه دهخدا
چوج. ( اِ ) اراک. شجرةالسواک درخت مسواک. مسواک. در بندرعباس آن را چوج مینامند. از این درختچه دوگونه در گرمسیرهای جنوب ایران بحال وحشی دیده میشود. از قبیل گااوما در بندرعباس و قسمی که در چاه بهار است. و میوه آن به کباث موسوم است. ( یادداشت مؤلف ). درختچه ای است که در کرانه های جنوب و نقاط گرمسیری ایران یافت میشود و نام علمی آن سلواد وراپرسیکا است. ( گیاه شناسی تألیف کریم ساعی ج 1 ص 274 ). چوج.
فرهنگ فارسی
( اسم ) اراک
ارا ک ٠ شجره السواک درخت مسواک ٠ مسواک ٠ در بندر عباس آنرا چوج مینامند ٠
جمله سازی با چوج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفیق خوب به است از برادر وفرزند اگر به دست تو آید چوجان عزیزش دار
💡 خوانش چو خون حرام بود گرد آن مگرد نانش چوجان عزیزست از جان او مخور
💡 برخی از شاگردان او از اساتید هنری رزمی شدند که بعدها با نام کاراته شناخته شد. از برجستهترین آنها میتوان به چوجون میاگی، کنوا مابونی، کیودا شیگههاتسو، کوکی شیروما،
💡 گفتم ای جان جهان جز تو ندارم در دل گفت مائیم چوجان در دلت الله الله
💡 ز دانش چوجان تو را مایه نیست به از خامشی هیچ پیرایه نیست
💡 از فیض نور عقل و تجلی لطف حق چشمش چوجان پاک ودلش جان جان شده