چرغان

لغت نامه دهخدا

چرغان. [ چ َ ] ( اِ ) مهری و طغرایی باشد که بر فرمان ها کنند و نویسند. ( برهان ). بمعنی مهری که بر طغرا نهند، همانا ترکی است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). مهری باشد که بر طغرا نهند. ( جهانگیری ). صحه و طغرا و مهر پادشاهی که بر فرمانها گذارند. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با چرغان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چرغان به سر چنگ درآورده تذروان تسبیح شده از دهن مرغ مر آن را

پاي یعنی چه؟
پاي یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز