وحر

لغت نامه دهخدا

وحر. [ وَ ] ( ع اِ ) کینه. ( منتهی الارب ). کینه و حقد. ( ناظم الاطباء ). || خشم. || غش. ( منتهی الارب ). غل و غش. ( ناظم الاطباء ). || تیرگی دل. ( منتهی الارب ). || وسوسه. ( ناظم الاطباء ).
وحر. [ وَ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِ وَحَرَة. رجوع به وحرة شود. || ( مص ) مسموم گردیدن به خوردن چیزی که وحره [ و آن کرمی است ] بر آن گذشته. || وحره افتادن در طعام: وحر الطعام؛ وحره افتادن در طعام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
وحر. [ وَ ح ِ ] ( ع ص ) کینه ور. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || خشمناک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کینه ور یا خشمناک.

جمله سازی با وحر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 5 -سريانيهاكه قبل از فتح عراق توسط مسلمانان، از نصيبين، جندى شاپور وحران بدين شهر آمده بودند.

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز