لغت نامه دهخدا
نیکوگوهری. [ گ َ / گُو هََ ] ( حامص مرکب ) نیک نهادی. نجابت. ( یادداشت مؤلف ):
گر سری یابد به عالم کس به نیکوگوهری
رودکی را بر سر آن مردمان باید سری. ( از یادداشت مؤلف ).
نیکوگوهری. [ گ َ / گُو هََ ] ( حامص مرکب ) نیک نهادی. نجابت. ( یادداشت مؤلف ):
گر سری یابد به عالم کس به نیکوگوهری
رودکی را بر سر آن مردمان باید سری. ( از یادداشت مؤلف ).
نیک نهادی. نجابت.
💡 خر گریزد از خداوند از خری صاحبش در پی ز نیکو گوهری