لغت نامه دهخدا
نزج. [ ن َ ] ( ع مص ) پای کوفتن. رقصیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
نزج. [ ن َ ] ( ع مص ) پای کوفتن. رقصیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «پدر من و دوستانش تفکرات روشنفکری خود را از طریق جملات طنز در جامعه نزج و نسخ میدادند. با توجه به اینکه ارتباطات در آن دوره مثل دوره امروزی ما قوی و با سرعت انجام نمیگرفت. حتی آنها در زمان اشغال آذربایجان توسط روسها حتی قهوهخانهای و محفلی تشکیل دادند در محله «ایکی قاپیلی» یا ایکی قالا به نام «ائششکلر قهوهسی» و خیلیها هم فرض کرده بودند، کسانی که به این قهوهخانه میروند، افرادی بیشعور و لمپن هستند. در حالی که اقتضای زمان ایجاب کرده بود که آنها برای انتقال پیام خود به جامعه در کسوت چنین اسمی کار خود را انجام دهند. آنها سیاستمداران و افراد متفکری بودند که به دلیل اختناق حاکم در جامعه در این محفل از طریق طنز و ماجراهای طنز افکار و عقاید را در جامعه تبریز انتشار میدادند. حتی پس از اتمام دوره اشغال و عقبنشینی روسها باز این کار ادامه یافت و در نشریه توفیق صفحهای اختصاص داده شد به حزبی به همین نام حزب خران که فکر میکنم حتی عضوگیری هم کردند.»
💡 باورهای آنیسیمف در دورهٔ شوروی پشتیبانی گردید: انگارهٔ منشأ تاتی یهودیهای کوهی در دههٔ ۳۰ میلادی نزج گرفت.