لغت نامه دهخدا
نحاریر. [ ن َ ]( ع ص، اِ ) دانشمندان و زیرکان. ج ِ نحریر. ( از آنندراج ) ( از غیاث اللغات ): و مدرسان از نحاریرعلمای عصر. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به نحریر شود.
نحاریر. [ ن َ ]( ع ص، اِ ) دانشمندان و زیرکان. ج ِ نحریر. ( از آنندراج ) ( از غیاث اللغات ): و مدرسان از نحاریرعلمای عصر. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به نحریر شود.
= نحریر
جمع نحریر
( صفت واسم ) جمع نحریر: وچون صاحب هنری بمعرفت شعرشهرت یافت وبنزدیک نحاریر سخنوران بنقدشعرمحکوم علیه شدومشار الیه گشت سخن او رادرردوقبول هرلفظ ومعنی کهگویدنش صریح شناسند...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توصیف وی از زبان محمد گلندام نیز به القابی مانند «مفخر العلماء، استاد نحاریر الادباء» و نیز برخی اصطلاحات و تعابیر در اشعار حافظ نشاندهندهٔ تسلط وی بر قرآن، تفسیر، فنون ادبی و نحو عربی، آشنایی با علوم حکمی و موسیقی و شناخت دستگاهها و پردههای موسیقی است..