ناندار

مترادف‌ها

زشت، بد꼴

متضادها

زیبا، زیباروی، خوش‌قیافه

لغت نامه دهخدا

ناندار. ( نف مرکب ) دارنده نان. متمول. که اسباب معیشتش ساخته و فراهم است.که موجبات معاشش مهیاست. که تنگ روزی و تهیدست و محتاج نیست. || ( اِ مرکب ) ( از: نان + دار، درخت ) به معنی شجرةالخبز. رجوع به نان ( درخت... ) شود.

جمله سازی با ناندار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در سال ۱۲۸۶ قمری (۱۲۴۸ خورشیدی)، که عنوانش آبدارباشی خاصه بود، ملقب بلقب امین‌السلطان و در سال ۱۲۸۸ ق. (۱۲۵۰ خورشیدی) بسمت صاحب‌جمعی منصوب شد. در سال ۱۲۹۴ ه‍.ق. (۱۲۵۶ خورشیدی) عضو دارالشورای کبرای دولتی گردید، و لقب و عنوان جنابی هم باو داده شد. و این ادارات و وزارتخانه‌ها بتدریج زیر نظر او قرار گرفت: صندوق خانه – شترخانه – انبار غله مرکزی ـ ضرابخانه ـ ساختمانها – باغات – قنوات – وزارت گمرک و خزانه و به‌طور کلی هر وزارت و اداره ناندار و پرسودی که بود رسماً در اداره خود داشت و کمتر کاری، در دستگاه دولت، میگذشت که نظر او در آن مداخله نداشته باشد.

💡 استفاده از الفاظ ناندار و لحن تند در گفتگوهای دیپلماتیک، می‌تواند منجر به تنش‌های بی‌مورد و از بین رفتن فرصت‌های طلایی برای مذاکره صلح شود.

💡 رفتارهای ناندار و برخورد نامناسب با مشتریان، می‌تواند به سرعت اعتبار یک برند تجاری را تخریب کرده و باعث ضرر مالی قابل توجهی برای شرکت شود.

💡 در متون ادبی کلاسیک، توصیف چهره‌های ناندار و ویژگی‌های ظاهری، یکی از ابزارهای اصلی نویسندگان برای جلب توجه مخاطب و ایجاد فضای رمانتیک بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران