لغت نامه دهخدا
( مهاونة ) مهاونة. [ م ُ وَ ن َ ] ( ع مص ) نرمی کردن. ارفاق: هو یهاون نفسه مهاونة؛ او نرمی می کند با نفس خود. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
( مهاونة ) مهاونة. [ م ُ وَ ن َ ] ( ع مص ) نرمی کردن. ارفاق: هو یهاون نفسه مهاونة؛ او نرمی می کند با نفس خود. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از روز ولادت تاكنون دست ظلمى به دامانش نرسيده وبا كافر و منافقى مصاحبت ننموده واز منازلشان كناره گرفته و از حقى به جهت خوف يا مدارات و مهاونه دست نكشيده؛ همدم وانيسش چون خضر و موالى و خدمش خاصّان بوده. بالجمله از غبار كردار و رفتار اغيار برآينه وجود حق نماى آن بزرگوار، گردش ننشسته و از خارستان اجانب، خارى به دامانجلالش نخليده و ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ.(42)