منتدح

لغت نامه دهخدا

منتدح. [ م ُ ت َ دَ ] ( ع اِ ) زمین فراخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بسیاری وکثرت و وسعت و فراخی. ( ناظم الاطباء ): لی عن هذا الامر منتدح؛ ای سعة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). لک منتدح فی البلاد؛ ای مذهب واسع عریض. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با منتدح

💡 و در صادقى است: منتدح البطن. و معنى اين فقرات متقارب است، يعنىشكم مباركش بزرگ و فراخ و پهن است.