لغت نامه دهخدا
( ملحقة ) ملحقة. [ م ُ ح َ ق َ ] ( ع ص ) تأنیث ملحق. ج، ملحقات. و رجوع به ملحق و ملحقات شود.
( ملحقة ) ملحقة. [ م ُ ح َ ق َ ] ( ع ص ) تأنیث ملحق. ج، ملحقات. و رجوع به ملحق و ملحقات شود.
( اسم ) مونث ملحق جمع: ملحقات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دومین کمان در این ردیف، کمان لامی (هیوئید) نام دارد. در ماهیان بخش فوقانی این کمان در هر طرف که به آن غضروف فکیلامی میگویند، تکامل یافته و به صورت یک ساختار ملحقه (Suspensory) درآمدهاست که به حلق و زبان کمک میکند. کمانهای احشایی باقیمانده، مشخصا از آبششها حمایت میکنند و به آنها، کمانهای آبششی میگویند.