لغت نامه دهخدا
ملاخانه. [ م ُل ْ لا ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مکتب. مکتب خانه. جایی که در آن کودکان گرد می آمدند و مکتب داری، خواندن و نوشتن را به آنان می آموخت. مدرسه. معلم خانه.
ملاخانه. [ م ُل ْ لا ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مکتب. مکتب خانه. جایی که در آن کودکان گرد می آمدند و مکتب داری، خواندن و نوشتن را به آنان می آموخت. مدرسه. معلم خانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زن، كمى فكر كرد و گفت: راستش، هنگامى كه محمد باقر در رحم من بود، به خانههمسايه رفتم، انارهاى درشت و زيباى درخت خانه همسايه مرا جلب كرد، من سوزنى را كههمراهم بود در انارى فرو كردم و به وسيله آن آب انار چشيدم. ملا محمد تقى مجلسىراز مطلب را دريافت كه چرا كودكش سوزن در مشك آب فرو كرده است، آرى ايناست اثر غذا.