مستغانمی
لغت نامه دهخدا
مستغانمی. [ م ُ ت َ ن ِ ] ( اِخ ) احمدبن مصطفی علوی جزائری، فقیه و متصوف قرن چهاردهم هجری. تولد و وفات او در شهر مستغانم در الجزایر بوده است. او راست: المنح القدسیة، لباب العلم فی تفسیر سورة و النجم، مبادی التأیید، الابحاث العلویة فی الفلسفة الاسلامیة و غیره. تولد او به سال 1291 و درگذشتش در سال 1353 هَ. ق. بوده است. ( از الاعلام زرکلی ج 1 ص 243 ).
مستغانمی. [ م ُ ت َ ن ِ ] ( اِخ ) قدوربن محمدبن سلیمان، فقیه قرن چهاردهم از اهالی مستغانم که ولایتی است در وهران. او را در حدود بیست تألیف است و به سال 1322 هَ. ق. درگذشته است. ( از الاعلام زرکلی ج 6 ص 32 از تعریف الخلف ).
جمله سازی با مستغانمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احلام مستغانمی (به عربی: أحلام مستغانمي) زادهٔ قسنطینة، نویسندهٔ برجسته الجزایری و دختر بزرگ رهبر انقلابی الجزایر، محمد الشریف مستغانمی (۱۹۱۸ تا ۱۹۹۲) است و نخستین زن نویسندهٔ کتابهای عربی زبان است که نوشتههای او به انگلیسی ترجمه شدهاست. (آسیه جبار داستاننویس سرشناس به زبان فرانسوی کتاب مینوشت) نام دو سهگانهٔ نخست مستغانمی که به انگلیسی ترجمه شدند عبارت است از: Memory in the Flesh (ذاکرة الجسد، ۱۹۹۳) و Chaos of the Senses (فوضی الحواس، ۱۹۹۷) این نوشته بازتابندهٔ چهرهٔ کشمکشها و سختیهای الجزایر در راه پیروزی بر استعمار و رسیدن به دوران پسااستعماری بود.