مراسی

لغت نامه دهخدا

مراسی. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مرساة. ( از متن اللغة ). رجوع به مرساة به معنی لنگرگاه شود. || گویند: القت السحابة مراسیها؛ یعنی ابر بر جای ماند و پیوسته بارید. ( منتهی الارب )؛ استقرت و جادت. ( متن اللغة ).

جمله سازی با مراسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تندیس‌های مؤنث با ارتفاع ۵ سانتی‌متر (۲ اینچ) در مندیگک بسیار شبیه به مجسمه‌هایی هستند که در مکان باستانی دیگر در افغانستان به نام «ده مراسی غوندای» حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد یافت شده‌است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران