مجنوب

لغت نامه دهخدا

مجنوب. [ م َ ] ( ع ص ) آن که بیماری ذات الجنب دارد و مبتلا به بیماری پهلو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گرفتار ذات الجنب و بیماری پهلو. ( ناظم الاطباء ). || آن که در باد جنوب درآمده باشد. || اسب کتل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). جنیبت. یدک. مُجَنَّب. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مجنب شود.

جمله سازی با مجنوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کامران صمیمی در این روز (۲۲ آذر ۱۳۶۰) همراه با ژینوس محمودی، محمود مجنوب، جلال عزیزی، مهدی امین امین، عزت فروهی، سیروس روشنی و قدرت روحانی دستگیر شد.