مجبوس
مترادفها
زندانی، محبوس
متضادها
آزاد
لغت نامه دهخدا
مجبوس. [ م َ ] ( ع ص ) مأبون و آن کسی است که مطیعانه برده شود. ( از محیط المحیط ). آن که مطاع وقت خود باشد. ( منتهی الارب ). مأبون و آن که مطاع و مختار وقت خود باشد. ( ناظم الاطباء ). مجبوس و جبیس نعت است مرد مأبون را. ( از ذیل اقرب الموارد ). و رجوع به جبیس شود.
فرهنگ فارسی
مابون و مطیعانه
جمله سازی با مجبوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این منطقه دارای غذاهای ویژهای است که از میان آنها میتوان مجبوس، رنگینک، لگیمات، خمفروش، گیویده، حل، حلیم، بدوه، برنج سرخ و تهچین ماهی را نام برد.