قلعک
مترادفها
چکش کوچک، کلاهک
لغت نامه دهخدا
قلعک. [ ق َ ع َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان کوهپایه بخش شهرستان ساوه واقع در 24 هزارگزی شمال باختر ساوه نزدیک به شاباغی. هوای آن سردسیری و سکنه آن 125 تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن، انار، انجیر، بادام، گردو و سیب و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان گلیم بافی و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. مزارع چنار و یک مزرعه کوچک جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
جمله سازی با قلعک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک نکته قابل تأمل دیگر نیز وجود دارد که مرتبط با برداشتهایی از طبر مربوط به قلعه و دژ طبرک وجود دارد. صورت واژه طبرک و طبر با توصیفات فوق از واژه طبر و تبر و تَور به معنی قلعک و برج را میتوان در واژه برج و منار در زبانهای هند و آریایی به شکلهای؛ ,kula, Dorrea, torre, Túr, tour, Turris,Tower ٹاور و meenaar و منار و … نزدیک دانست.