لغت نامه دهخدا
قضیه مهمله. [ ق َ ضی ی َ / ی ِ ی ِ م ُ م َ ل َ / ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ( اصطلاح منطق ) آنکه موضوع آن شخص معین نبود و در آن بیان کلیت و جزئیت نشود. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اساس الاقتباس و حاشیه ملا عبداﷲ شود.
قضیه مهمله. [ ق َ ضی ی َ / ی ِ ی ِ م ُ م َ ل َ / ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ( اصطلاح منطق ) آنکه موضوع آن شخص معین نبود و در آن بیان کلیت و جزئیت نشود. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اساس الاقتباس و حاشیه ملا عبداﷲ شود.
آنکه موضوع آن شخص معین نبود و در آن بیان کلیت و جزئیت نشود.
قضیۀ مُهمَله
رجوع شود به:مهمل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مثال قضیه مهمله: انسانها عجولند (که در آن به اینکه همه یا بعضی از انسانها عجولند اشاره نشدهاست) یا پرندهها لب ندارند (که اشاره به اینکه برخی یا هیچیک پرنده در این حکم داخلند نمیکند)