صاحب طلسم
مترادفها
جادوگر، ساحر، طلسمساز
لغت نامه دهخدا
صاحب طلسم. [ ح ِ طِ ل ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) جادوگر. طلسم ساز:
بلیناس داند چنین رازها
که صاحب طلسم است بر سازها.نظامی.
فرهنگ فارسی
جادوگر
جمله سازی با صاحب طلسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون جهان ما طلسم رنگ و بوست صاحب شهر و دیار و کاخ و کوست
💡 در داستانهای قدیمی و افسانههای محلی، همیشه شخصیتی به عنوان صاحب طلسم وجود داشت که میتوانست با اشیاء جادویی آینده را تغییر دهد.
💡 مردم با ترس و لرز درباره آن مرد عجیب صحبت میکردند که گفته میشد صاحب طلسمی است که میتواند طوفانها را کنترل کند.
💡 او در فیلمهای فانتزی نقش یک جادوگر پرقدرت را بازی میکرد که در واقع همان صاحب طلسمی بود که از پادشاه محافظت میکرد.