تاز باره

لغت نامه دهخدا

تازباره. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) غلام باره:
بگرفتمش مهار و شدم بر فراز او
چونانکه تازباره شود بر فراز تاز.روحی ولوالجی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) غلام باره امرد بازی.

جمله سازی با تاز باره

💡 بر باره مکش رخت، سوی رزم مکن تاز هر چند که هستیم از این گونه پریشان

💡 باره تازی در آتشین میدان گر ز یازی بر آهنین اکلیل