در آستانه آغاز جنگ جهانی دوم، ایران با چالشهای اقتصادی فزایندهای مواجه بود که زمینهساز بحرانهای عمیقتری گردید. همزمان، فعالیتهای سیاسی سرکوبشده مجدداً شعلهور شده و فشارهای قدرتهای خارجی بر استقلال کشور شدت یافته بود. این دوره، تکرار تجربیات تلخ جنگ جهانی اول برای ملت ایران بود؛ زیرا اشغال کشور توسط ارتشهای بیگانه، به ویژه با ورود نیروهای متفقین، کمبود شدید ارزاق عمومی و جهش سرسامآور قیمت کالاهای مصرفی را به ارمغان آورد که تأثیرات مخربی بر زندگی روزمره مردم در سراسر کشور گذاشت.
در پاسخ به شروع جنگ در سپتامبر ۱۹۳۹ میلادی (شهریور ۱۳۱۸ شمسی)، دولت ایران به نخستوزیری محمود جم، رسماً با صدور اطلاعیهای موضع بیطرفی خود را اعلام کرد. با این حال، حمله ناگهانی آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۱ میلادی، محاسبات دولت ایران را به کلی دگرگون ساخت. نزدیکی خط مقدم جبهه به مرزهای ایران، کشور را به یک حلقه ارتباطی حیاتی و مسیر تدارکاتی مهمی میان متفقین، بهویژه شوروی و بریتانیا، تبدیل کرد. در نتیجه این تحول استراتژیک و بهمنظور تضمین منافع غرب در برابر پیشرویهای آلمان، بریتانیا و شوروی با نقض حاکمیت ایران، نیروهای خود را به خاک کشور سرازیر کردند.
تحت اشغال متفقین، ساختار قدرت داخلی ایران دستخوش تغییر شد. محمدرضا شاه جوان، با وجود جایگاه رسمی، تنها یکی از بازیگران اصلی صحنه سیاسی بود؛ در حالی که مجموعهای متنوع از روزنامهها، احزاب سیاسی نوپا، و اتحادیههای کارگری نیز نقشآفرینی میکردند. این فضای سیاسی متأثر از حضور نظامی گسترده بود: نیروهای شوروی در شمال، نیروهای انگلیسی در جنوب، و مشاوران آمریکایی در خدمت دولت و ارتش در تهران مستقر بودند و ایران رسماً به یک خط تدارکاتی اصلی برای جبهه شرق تبدیل شده بود. این تحولات ساختاری و بینالمللی عمیق، بهطور مستقیم زمینه را برای ظهور جنبشهای مهم سیاسی و اجتماعی بعدی در سالهای ۱۳۲۴-۱۳۲۵ و ۱۳۳۰-۱۳۳۲ شمسی فراهم ساخت.