اجازه به معدوم
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اجازه به معدوم، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و به اذن نقل حدیث به کسی که هنوز متولّد نشده است، گفته می شود.
یکی از انواع اجازه نقل حدیث، اجازه به معدوم است و مراد آن است که شیخ حدیث به شخصی که وجود خارجی ندارد اجازه روایت بدهد.اجازه به معدوم به دو صورت است:۱- اجازه به معدوم به صورت مستقل مثل این که مجیز بگوید:"اجزت لمن یولد لفلان" به فرزندی که از فلان شخص متولد می شود اجازه نقل روایت دادم؛ این نوع، اجازه استقلالی به معدوم نام دارد.۲- اجازه به معدوم به تبع موجود مثل این که استاد اجازه بگوید: "اجزت لفلان و من یولد له" به فلان شخص و به کسی که از وی متولد می شود اجازه نقل حدیث دادم. و یا بگوید "اجزت لک و لعقبک ماتنا سلوا" یعنی به تو و نسل تو اجازه دادم. این نوع، اجازه تبعی به معدوم نام دارد.
اقوال مسأله
از مجموع منابع استفاده می شود که در مساله سه قول است:ا - جواز مطلق؛ب - عدم جواز مطلق؛ج - در صورتی که اجازه به معدوم، به اجازه به موجود عطف شود جایز است ولی در صورتی که مستقل باشد جایز نیست.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع زیر استفاده شده است: •عاملی، علی بن احمد، الرعایة فی علم الدرایه.
...
جمله سازی با اجازه به معدوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هارون بعد ار اجازه به والى بصره دستورى نوشت كه با جميع اعيان از مناستقبال كنند، هفته اى دوبار فرماندار با اعيان شهر به ديدن من بيايند، همينكه بهبصره رسيدم جمعيت زيادى به استقبال آمدند، با همان جمعيت كه پياده بودند به طرفخانه خود رفتم، هودجى زرنگار برايم ترتيب دادند، چون به كوشك آن همسايه رسيدمهودج رد نشد امر كردم كوشك را خراب كنند.
💡 آیات آغازین سورهٔ فتح[قرآن ۱۰] خطاب به محمّد میگویند گناهان پیشین تو را بخشیدیم و گناهان آینده تو را نیز خواهیم بخشید. نام محمّد چهار مرتبه در قرآن آمدهاست اما موضوع بیشتر آیات قرآن خود اوست. در قرآن محمّد بهصورت فرستادهٔ خدا و مورد احترام یاد شدهاست و از پیروان محمّد خواسته شدهاست که بدون اجازه به خانهٔ او وارد نشوند و درگوش او در جمع سخن نگویند.
💡 دنیس مکایون گفته که در مقطعی از زمان او تصمیم گرفت تا با مراجع شیعه مکاتبه کند و از آنان اجازه اجتهاد بگیرد. از نوشتههای خود او چنین برمیآید که مجتهدان شیعه[کدام؟] در عین حال که طاهره را دارای شرایط اجازه اجتهاد میدانستند، اعطای اجازه به یک زن را خلاف عرف میدانستند.