سخن زن

لغت نامه دهخدا

سخن زن. [ س ُ خ َ زَ ] ( نف مرکب ) شاعر. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). کنایه از شاعر و قصه خوان و سخن گزار. ( برهان ). || سخن فهم. ( برهان ). صاحب فهم. ( آنندراج )( انجمن آرا ). || افترا کننده. ( برهان ).

جمله سازی با سخن زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حضرت امير فرمان داد: او را نزد عمر برگردانند تا در حضور وى، حضرت ميان اينجوان و آن زن حكم فرمايد.پس سخن زن و شاهدان او را شنيد. همه سخناول خود را تكرار كردند.

💡 سیم سخن زن که درم خاک اوست زر چه سگست آهوی فتراک اوست

💡 هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه راداد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (عليه السلام ) آمدند، و هر كدام صد دينار(جمعا هزار دينار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض كردند: اين پولها را به مستحقشبدهيد.

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز