لغت نامه دهخدا
سپیتربات. [ س ِ رُ ] ( اِخ ) رجوع به و سپهرداد سپیتردات و ایران باستان ص 1251 و 1252 شود.
سپیتربات. [ س ِ رُ ] ( اِخ ) رجوع به و سپهرداد سپیتردات و ایران باستان ص 1251 و 1252 شود.
💡 اسکندر توانست سپیتربات را بکشد اما روزاسس برادر سپیتربات به اسکندر حمله کرد و ضربهٔ به فرق سر اسکندر وارد کرد، میگویند ضربه روزاسس کلاه خود اسکندر را شکافت و اگر روزاسس میتوانست ضربه دوم را وارد کند جراحتی مرگبار بر او وارد میکرد اما کلاتیوس برادر ناتنی اسکندر به موقع رسید و دست روزاسس را قطع کرد. در این نبرد ایرانیان معروفترین سرداران خود را از دست دادند از جمله: نلیفاتس، فارناس و میتربرزن.
💡 کسی یارای مقاومت در برابر این حمله را نداشت تا اسکندر خود وارد میدان شد و به سمت سپیتربات حرکت کرد و هر دو با هم شروع به جنگ تن به تن کردند.
💡 در همین هنگام سپیتربات ایرانی که میگویند داماد داریوش سوم و ساتراپ شهرهای ینیانی بود با سپاهی ۴۰ نفر از افرادی که تماماً جنگجو بودند به مقدونیها حمله کرد و تعداد بسیاری از آنها را کشت.