جراحت دیده

لغت نامه دهخدا

جراحت دیده. [ ج ِ ح َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زخمی و خسته. ( آنندراج ). خسته و مجروح و کسی که بسیار گرفتار زخم و جراحت شده باشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه زخم یافته. جراحت رسیده:
دلم زان عنبرین مو می گریزد
جراحت دیده از مو می گریزد.ملاذوقی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) زخمی خسته مجروح.

جمله سازی با جراحت دیده

💡 جراحت دیده دلهای کباب سینه ریشان را به وجد آورده ای، از نالهٔ شورافکن ای قمری

💡 جگرهای جراحت دیده را شور قیامت شد سر زلفی به ناز افشانده گویی گلعذار من

💡 شد مرا مرهم پذیر از بوی زلفش زخم دل کی جراحت دیده از زاهد زبان از مشک ناب