لغت نامه دهخدا
تعلیم گر. [ ت َ گ َ ] ( ص مرکب ) تعلیم فرما:
مرا خضر تعلیم گر بود دوش
به رازی که آمد پذیرای گوش.نظامی ( از آنندراج ).تعلیم گر تو شد که اینجای
آتشکده ایست دودپیمای.نظامی.و رجوع به تعلیم و تعلیم فرما و دیگر ترکیبهای تعلیم شود.
تعلیم گر. [ ت َ گ َ ] ( ص مرکب ) تعلیم فرما:
مرا خضر تعلیم گر بود دوش
به رازی که آمد پذیرای گوش.نظامی ( از آنندراج ).تعلیم گر تو شد که اینجای
آتشکده ایست دودپیمای.نظامی.و رجوع به تعلیم و تعلیم فرما و دیگر ترکیبهای تعلیم شود.
تعلیم فرما
💡 پیر گفتا منت دهم تعلیم گر نگیرد طبیعت تو ملال