بر کمال

مترادف‌ها

کامل، بی‌نقص

متضادها

رو به نقص

لغت نامه دهخدا

برکمال. [ ب َ ک َ ] ( ص مرکب ) کامل و بطور تکمیل. ( ناظم الاطباء ): با حذاقت برکمال، دهائی تمام داشت. ( سندبادنامه ص 99 ). انجیر تمام رسیده است و نضج برکمال یافته. ( سندبادنامه ص 163 ). حسن ظن خلایق در حقم برکمالست و من در عین نقصان. ( گلستان سعدی ).
دلت سختست و پیمان اندکی سست
دگر در هرچه گویم برکمالی.سعدی.

فرهنگ فارسی

کامب و بطور تکمیل.

جمله سازی با بر کمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر کمال اهل معنی، بر ثبوت اهل فقر خویش برهان موجه بوده‌ام تا بوده‌ام

💡 بر کمال قدرت یزدان بس این برهان تو بر یکی مسندکنی جا با دو عالم احتشام

💡 بر کمال خوش قماشی حجت ناطق بود این که پشت و رو نباشد مردم بیگانه را

💡 کنون که جور فراق از تو بر کمال آمد ز دست دیده فتادم چو کاسه بر سر آب

💡 آن به که چون منی نرسد در وصال دوست تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست

💡 او تمام تلاش خود را به کار بست تا این پروژه بزرگ را بر کمال برساند و هیچ نقص یا کاستی در خروجی نهایی مشاهده نشود.

💡 برای رسیدن به سطح بالای مهارت در هنر موسیقی، هنرجویان باید سال‌ها تمرین مداوم و مطالعه دقیق روی تکنیک‌های مختلف را به کمال برسانند.

💡 هدف نهایی این سازمان، مدیریت منابع به گونه‌ای است که خدمات خود را بر کمال برساند و رضایت کامل تمامی مشتریان را جلب نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران